﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>یکی مثل خیلیها</title>
    <description>sevin7's description</description>
    <link>http://sevin7.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>یکی مثل خیلیها.</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 06 Mar 2012 08:17:52 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>سفره عید</title>
      <description>&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;هر یک از نماد های سفره هفت سین به چه معنا هستند&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size: xx-small;"&gt;از عید گذشته ولی آگاهی بدک نیست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;img src="http://sites.google.com/site/vaneshani/Home/noroz5.jpg" alt="" /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id="content-c" dir="rtl" align="right"&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/sabzeh.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نوروز بزرگترین جشن ملى ایرانیان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساکن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ریشه تاریخى این جشن را به &amp;raquo;جمشید پیشدادى&amp;raquo; نسبت مى دهند و نوروز را &amp;raquo;نوروز جمشیدى&amp;raquo; مى خوانند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;این گروه معتقدند که جمشیدشاه بعداز یک سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را &amp;raquo;نوروز&amp;raquo; خواندند.&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/samanoo.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt; اما عاملى که &amp;raquo;نوروز&amp;raquo; را از دیگر جشن هاى ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، &amp;laquo;فلسفه وجودى نوروز&amp;raquo; است: زایش و نوشدنى که همزمان با سال جدید در طبیعت هم دیده مى شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;دکتر میرزایى جامعه شناس در این باره مى گوید: &amp;laquo;یکى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آیین هاى گروهى است، گردهم آمدن هایى که به نیت نیایش و شکرگزارى و یا سرور و شادمانى شکل مى گیرن.&amp;nbsp; برهمین اساس جشن&amp;zwnj;ها و آیین&amp;zwnj;هاى جامعه ایران&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/sekeh.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt; را هم مى توان به سه گروه عمده تقسیم بندى کرد: جشن ها و مناسبت&amp;zwnj;هاى دینى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره&amp;zwnj;اى. جامعه ایران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان، توجه ویژه&amp;zwnj;اى داشتند. آنها براساس آیین زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نیایش برگزار مى کردند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;دراین بین نوروز بنا به اصل تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. &lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/senjed.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;گرچه باتوجه به قانون تغییر پدیده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونى هایى همراه است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;به هرحال در آیین&amp;zwnj;هاى باستانى ایران براى هر جشن &amp;laquo;خوانى&amp;raquo; گسترده مى&amp;zwnj;شد که داراى انواع خوراکى&amp;zwnj;ها بود. خوان نوروزى &amp;laquo;هفت سین&amp;raquo; نام داشت و مى&amp;zwnj;بایست از بقیه خوانها رنگین تر باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/serkeh.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;این سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحویل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمین چیده مى شد. همچنین میزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش کردن خوراکى&amp;zwnj;ها در کنار سفره گماشته مى&amp;zwnj;شد. این خوان نوروزى برپایه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهریارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: &amp;laquo;تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت براى اینکه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پیش از زرتشت براى انسان عزیز بوده و در آیین هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون دیده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دریا، هفت گیاه و...&amp;raquo; همچنین اسناد تاریخى از برپایى &lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/sib.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیک ) ، اردیبهشت (پاکى وراستى )، شهریور (شهریارى آرزو شده با کشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسایى ) ، خرداد (رسایى و کمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;اما در بسیارى از منابع تاریخى آمده است که &amp;laquo;هفت سین&amp;raquo;&amp;nbsp; نخست &amp;laquo;هفت شین&amp;raquo; بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/sir.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;شمع، شراب ، شیرینى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزاى تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود &amp;laquo;هفت چین&amp;raquo; در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در این باره مى گوید: &amp;laquo;در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى&amp;zwnj;گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتى که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعى کردند که سنت&amp;zwnj;ها و آیین&amp;zwnj;هاى باستانى خود را هم حفظ کنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;به همین دلیل، چون در دین اسلام &amp;laquo;شراب&amp;raquo; حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را که &amp;raquo;سرکه&amp;raquo; مى شد انتخاب کردند و اینگونه شین به سین تغییر پیداکرد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/somagh.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;البته در این&amp;zwnj;باره تعابیر مختلفى وجوددارد. چنانچه در کتاب فرورى آمده است: که در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس کانولین، از چین به ایران وارد مى&amp;zwnj;شد.&amp;nbsp; یکى از کالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرف&amp;zwnj;هایى بود که بعدها به نام کشورى که از آن آمده بودند &amp;laquo;چینى&amp;raquo; نام گذارى شد و به گویشى دیگر به شکل سینى و به صورت معرب &amp;laquo;سینى&amp;raquo; در ایران رواج یافتند. به هرروى خوراکى&amp;zwnj;هاى خاصى بر سفره هفت سین مى&amp;zwnj;نشینند که عبارتند از: &lt;strong&gt;سیب، سرکه، سمنو،&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/sham.gif" alt="" align="left" border="0" hspace="9" vspace="9" /&gt;خوراکى هایى که به نیت هاى گوناگون انتخاب شده اند:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;سمنو&lt;/strong&gt;: نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سیب&lt;/strong&gt;: هم نماد بارورى است و زایش. درگذشته سیب را درخم هاى ویژه اى نگهدارى مى کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مى گویند که سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت که اغلب درویشى سیبى را از وسط نصف مى کرد و نیمى از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایى رها مى شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سنجد&lt;/strong&gt;: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زایندگى. عده اى عقیده دارند که بوى برگ و شکوفه درخت سنجد محرک عشق است!&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/saat.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سبزه&lt;/strong&gt;: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است.&lt;br /&gt;درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده که شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى کردند. در دوران باستان درکاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هریک از آنها یکى از غلات را مى کاشتند و خوب روییدن هریک را به فال نیک مى گرفتند و برآن بودند که آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به نشانه برکت و بارورى در تالارها پخش مى کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سماق و سیر&lt;/strong&gt; نماد چاشنى و محرک شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى &lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/qoran.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;هم داشته است: دراین میان &amp;laquo; تخم مرغ&amp;raquo; نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. &amp;laquo;آینه&amp;raquo; نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد. &amp;laquo;آب و ماهى&amp;raquo; نشانه برکت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و &amp;laquo;&lt;strong&gt;سکه&lt;/strong&gt;&amp;raquo; که نمادى از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;img src="http://www.farstec.net/images0/eyd/mahi.gif" alt="" align="left" border="0" /&gt;شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. &amp;laquo;کتاب مقدس&amp;raquo; هم یکى از پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، کتاب مقدسى را که قبول دارد بر سفره مى گذارد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالاى سفره&amp;zwnj;هایشان جاى مى&amp;zwnj;دهند. بر سر سفره زرتشتیان درکنار اسپند و سنجد، &amp;laquo; آویشن&amp;raquo; هم دیده مى شود که به گفته موبد فیروزگرى خاصیت ضدعفونى کننده و دارویى دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریک بر سر سفره گذاشته مى شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/18</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/9064697/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-9064697</guid>
      <pubDate>Tue, 06 Mar 2012 08:17:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یا حسین</title>
      <description>&lt;h3 style="text-align: center; color: red;"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;یا حسین &lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;دل ها برای روزتو آماده می شوند &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;ما بهر دیدن علمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;ای خون ما حلال قدومت در این عزا &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;خون جای اشک بر قدمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;تا کی غلاف صبر، کند منع ذوالفقار &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;هر دم به حسرت دو دمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;می آیی وبدون ملاقات می روی &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;آقا به این عبور کمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;خوردی قسم به مادر پهلو شکسته ات&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;تا حشر هم به این قسمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;ای راز دار فاطمه برگرد چاره کن &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;ما از غم غدیر خمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;دشمن به آل تو چه ستمها روا نمود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;با تو به آل محترمت گریه می کنیم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;از ما حضور عمه ی مظلومه ات بگو &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;عمری برای قد خمت گریه می کنیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;"&gt;باب الجنه(ایمان غلامی)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/17</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/8527064/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-8527064</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Dec 2011 13:28:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چین آمد</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چین آمد و چین آمد با فتح مبین آمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;بازار فراوان شد از آب و گـِل چینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;از کفش و لباس و گـُل از قـُمری واز بلبل&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;از هر چه که می بینی وز قطعه ماشینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;با دشت مغانی گو زحمت ندهد خود را&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;زین پس به فراوانی بینی عسل چینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;سجـّاده و تسبیح هم آمد به عراق از چین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;اوضاع دگرگون شد آنطور که می بینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;گر صیغه مجاز اُفتد در مجلس اسلامی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;بهترکه زن دوّم تصویب شود چینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;آنگاه وکیلان را بینی چه شتابانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;خود یک دو سه بستانند با صیغه زن چینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;خواندم به خبرها من در حادثه ی شهری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;شش کشته به جا مانده با یک هـِوُی چینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;باکم نبود زین پس از هر چه ز چین آید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;ترسم بشود روزی کابینه ما چینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/16</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/8213015/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-8213015</guid>
      <pubDate>Wed, 26 Oct 2011 11:37:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;طلاق گرفتم حالا زنم میگه تکلیف بچه چی میشه؟ یعنی کامل پیش تو باشه؟ پ نه پ بیا نصفش کنیم از وسط یا کپی برابر اصل بگیریم ازش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چه پررو پـَـــ نــه پـَـــ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;تو دستشویی نشته بودم داداشم میگه داری دستشویی میکنی پـَـــ نــه پـَـــ دارم ازمایش میکنم تاحالا چند نفر اینجا اومدن و رفتن&lt;/p&gt;
&lt;div class="postbody"&gt;&lt;span style="color: #6666ff; font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟&lt;br /&gt;میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ &lt;br /&gt;پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای&amp;zwnj; بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می&amp;zwnj;خوام ببینم اف اف سالمه یا نه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می&amp;zwnj;خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟&lt;br /&gt;میگه خط تلفن؟&lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ &lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــــ&lt;br /&gt;اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ &lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟&lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــ... وصایای الیزابت تیلور ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم. &lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت.&lt;br /&gt;همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟&lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! &lt;br /&gt;پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ &lt;br /&gt;میگه برا کباب؟&lt;br /&gt;پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فیـــلتر هوا؟&lt;br /&gt;پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه آوردین بستری کنین؟ &lt;br /&gt;میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ آوردیم خون بده بریم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار &lt;br /&gt;گفت واسه صبونه؟&lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل آلا صید کنم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟&lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو لباس فرم منو دیده، میگه سربازی؟&lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه، نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟ &lt;br /&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی&amp;zwnj; زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم آلزایمرگرفتم یادم نیست !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه&amp;nbsp; داری تعمیرش میکنی ؟&lt;br /&gt;پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ &lt;br /&gt;پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسینی با یه دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:&lt;br /&gt;آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #6666ff; font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام !!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #6666ff; font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="color: #0066cc;" data-ft="{"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span class="messageBody" data-ft="{"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;ر&lt;strong&gt;فتم سم بخرم واسه سوسک یارو میگه میخواین سریع بمیره؟!&lt;br /&gt;پَـــ نَ پَـــ میخوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم!!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;
&lt;span style="color: #0066cc; font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;
&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="color: #0066cc;" data-ft="{"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span class="messageBody" data-ft="{"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;رفتیم پارکینگ بیمه تو اون گرمای داغون وایسادیم تو صف . یارو بر میگرده می پرسه شمام تصادف کردین ؟ میگم پ نه پ اومدیم از تصادف سایرین عبرت بگیریم!!!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;
&lt;span style="color: #0066cc; font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;
&lt;h6 class="uiStreamMessage" style="color: #0066cc;" data-ft="{"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span class="messageBody" data-ft="{"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;دارم واسه وبلاگه نظر میذارم آبجیم اومده میگه داری نظر میذاری؟&lt;br /&gt;پـــ نــه پــــــ می خوام تست کنم ببینم دکمه ی ارسال درست کار میکنه؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h6&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/15</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/8065002/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-8065002</guid>
      <pubDate>Mon, 03 Oct 2011 09:36:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تفسیر نماز</title>
      <description>&lt;p&gt;هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمى&amp;rlm;شود و چگونه ممکن است عمودِ دین و پرچم اسلام و یادگار ادیان و انبیا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بیان شود؟&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولین کلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرین واجب، نماز است. پس آغاز و انجامِ هر روزت با یاد خدا و براى خدا است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز در سفر یا وطن، در زمین یا هوا، در فقر یا غنى، رمز آنست که در هر کجا هستى و هر که هستى مطیع او باشى نه غیر او.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز، ایدئولوژى عملى مسلمان است که در آن عقائد و افکار و خواسته&amp;rlm;ها و الگوهاى خود را بیان مى&amp;rlm;کند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز، استحکام بخشیدن به ارزشها و جلوگیرى از فروپاشى شخصیتِ افراد و اعضاى جامعه است که اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مى&amp;rlm;ریزد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* اذانِ نماز، شیپورِ توحید است که سپاه متفرّقِ اسلام را در یک صف و زیر یک پرچم فرا مى&amp;rlm;خواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مى&amp;rlm;دهد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* امام جماعت یکى است تا رمز این باشد که امام جامعه نیز باید یکى باشد تا اداره امور متمرکز باشد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* امام جماعت باید مراعات ضعیف&amp;rlm;ترین مردم را بکند و این درس است که در تصمیم&amp;rlm;گیرى&amp;rlm;هاى جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بکنید. پیامبر خدا بهنگام نماز صداى گریه طفلى را شنید نماز را به سرعت تمام کرد تا اگر مادر طفل در نماز شرکت کرده کودکش را آرام کند!(52)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* اولین فرمان بدنبال آفرینش انسان، فرمان سجده بود که به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده کنید.(53)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* اولین نقطه زمین (مکّه و کعبه) که از زیر آب بیرون آمد و خشکى شد مکان عبادت بود.(54)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* اولین کار رسول خدا پس از هجرت به مدینه ساختن مسجد بود.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز هم انجام معروف است هم نهى از منکر. هر روز در اذان و اقامه مى&amp;rlm;گوییم &amp;laquo;حىّ على الصلوة حىّ على الفلاح حىّ على خیر العمل&amp;raquo; که همه امر به بالاترین معروف&amp;rlm;ها یعنى نماز است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;از سوى دیگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمى&amp;rlm;دارد: &amp;laquo;اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى&amp;rlm; عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنکَر&amp;raquo;(55)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز، حرکاتى است برخاسته از آگاهى و شناخت. شناختِ خداوند که به فرمان او و براى او و اُنس با او قیام مى&amp;rlm;کنیم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستى(56) و کسالت(57) نهى کرده است تا آنچه را در نماز مى&amp;rlm;گوییم با توجه و آگاهى باشد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز، آگاهى&amp;rlm;بخش است. هر هفته روزهاى جمعه نمازجمعه برپا مى&amp;rlm;شود و قبل از نماز دو خطبه خوانده مى&amp;rlm;شود. این دو خطبه بجاى دو رکعت از نماز و به عبارتى جزئى از نماز است. خطبه&amp;rlm;هایى که به فرموده امام رضاعلیه السلام باید مردم را از تمام مسائل جهان آگاه کند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;شنیدن خطبه&amp;rlm;ها و آنگاه نماز خواندن یعنى آگاه شدن و بعد نمازخواندن.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز خروج از خود و پرواز بسوى خداست و قرآن مى&amp;rlm;فرماید:&lt;br /&gt;&amp;laquo;وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ&amp;raquo;(58) هرکس از خانه&amp;rlm;اش به قصد هجرت بسوى خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دریابد پاداشش بر خداست.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;امام خمینى مى&amp;rlm;فرماید: هجرت از خانه دل بسوى خدا، یکى از مصادیق آیه است، هجرت از خودپسندى و خودخواهى و خودبینى به سوى خداپرستى و خداخواهى و خدابینى بزرگ&amp;rlm;ترین هجرت&amp;rlm;هاست.(59)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز به منزله اسم اعظم الهى بلکه خودِ اسم اعظم است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است که این دو مقام بس عالى است.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;* نماز پرچم اسلام است. &amp;laquo;عَلَمُ الْاِسْلامِ اَلصَّلوة&amp;raquo;(60)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;همانگونه که پرچم نشانه است، نماز نیز نشانه و علامت مسلمانى است. چنانکه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن، اهانت به یک ملّت و کشور است، اهانت و بى&amp;rlm;توجهى به نماز نیز بى&amp;rlm;توجهى به کلّ دین است. چنانکه برپابودن پرچم نشانه حیات سیاسى و نظامى و قدرت است. در برپابودن نماز نیز این امور مطرح است.&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; color: #000080; font-size: x-small;"&gt;52) بحار، ج 88، ص 41 و 93.&lt;br /&gt;53) سوره بقره، آیه 34.&lt;br /&gt;54) سوره آل عمران، آیه 96.&lt;br /&gt;55) سوره عنکبوت، آیه 45.&lt;br /&gt;56) سوره نساء، آیه 43.&lt;br /&gt;57) سوره نساء، آیه 142.&lt;br /&gt;58) سوره نساء، آیه 100.&lt;br /&gt;59) اسرارالصلوة ص 12.&lt;br /&gt;60) کنزالعمّال، حدیث 18870.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/14</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/7212341/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-7212341</guid>
      <pubDate>Sat, 02 Jul 2011 05:40:26 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شعر طنز لیلی و مجنون</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class="text"&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt; font-weight: normal;" lang="FA" dir="rtl"&gt;پیامک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt; زد شبی &lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; font-weight: normal;"&gt;لیلی به&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; font-weight: normal;"&gt;مجنون&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;که هر وقت آمدی از خانه بیرون&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;بیاور مدرک تحصیلی ات را&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;گواهی نامه ی پی اچ دی ات را&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;پدر باید ببیند دکترایت&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;زمانه بد شده جانم فدایت&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;دعا کن مدرکت جعلی نباشد&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;زدانشگاه هاوایی نباشد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;وگرنه وای بر احوالت ای مرد&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;که بابایم بگیرد حالت ای مرد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;چو مجنون این پیامک خواند وارفت&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;به سوی دشت و صحرا کله پا رفت&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA"&gt;&lt;a title="اس ام اس و خنده" href="http://jok20.blogsky.com/"&gt;&lt;span style="color: black; text-decoration: none; text-underline: none;" dir="rtl"&gt;اس ام اس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt; زد ز آنجا سوی لیلی&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;که می خواهم تورا قد تریلی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center; line-height: 200%;" dir="ltr" align="center"&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;دلم در دام عشقت بی قرار است&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 200%; font-family: 'Tahoma', 'sans-serif'; color: black; font-size: 10pt;" lang="FA" dir="rtl"&gt;ولیکن مدرکم بی اعتبار است&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/13</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/7149909/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-7149909</guid>
      <pubDate>Wed, 22 Jun 2011 09:56:56 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هفت سالگی</title>
      <description>&lt;div id="_mcePaste"&gt;ای هفت سالگی&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;ای لحظه های شگفت عزیمت&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;میان ما و پرنده&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;میان ما و نسیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;شکست&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;شکست&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;شکست&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو آن عروسک خاکی&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز بجز آب ، آب ، آب&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;در آب غرق شد.&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و بصدای زنگ ، که از روی حرف های الفبا بر می خاست&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی ، دل بستیم .&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;از زیر میزها&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;به پشت ها میزها&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و از پشت میزها&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;به روی میزها رسیدیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و روی میزها بازی کردیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و باختیم، رنگ ترا باختیم ، ای هفت سالگی .&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو ما به هم خیانت کردیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو ما تمام یادگاری ها را&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;با تکه های سرب ، و با قطره های منفجر شده ی خون&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم .&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو ما به میدان ها رفتیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و داد کشیدیم :&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;&amp;rdquo; زنده باد ،،، مرده باد &amp;ldquo;&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و در هیاهوی میدان ، برای سکه های کوچک آوازه خوان&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند ، دست زدیم.&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;برای عشق قضاوت کردیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و همچنان که قلب هامان&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;در جیب هایمان نگران بودند&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;برای سهم عشق قضاوت کردیم .&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;بعد از تو ما به قبرستان ها رو آوردیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و مرگ ، زیر چادر مادربزرگ نفس میکشید&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و مرگ ، آن درخت تناور بود&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;که زنده های اینسوی آغاز&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;به شاخه های ملولش دخیل می بستند&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;ومرده های آن سوی پایان&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;به ریشه های فسفریش چنگ می زدند&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و مرگ روی ان ضریح مقدس نشسته بود&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;که در چهار زاویه اش ، ناگهان چهار لاله ی آبی&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;روشن شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;صدای باد می آید&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;صدای باد می آید، ای هفت سالگی&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;برخاستم و آب نوشیدم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و ناگهان به خاطر آوردم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخ ها چگونه ترسیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;چقدر باید پرداخت&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;چقدر باید&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;ما هرچه را که باید&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;از دست داده باشیم ، از دست داده ایم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;ما بی چراغ به راه افتادیم&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و ماه ، ماه ، ماده ی مهربان ، همیشه در آنجا بود&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند&lt;/div&gt;
&lt;div id="_mcePaste"&gt;چقدر باید پرداخت؟&amp;hellip;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ای هفت سالگی&lt;br /&gt;ای لحظه های شگفت عزیمت&lt;br /&gt;بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن&lt;br /&gt;میان ما و پرنده&lt;br /&gt;میان ما و نسیم&lt;br /&gt;شکست&lt;br /&gt;شکست&lt;br /&gt;شکست&lt;br /&gt;بعد از تو آن عروسک خاکی&lt;br /&gt;که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز بجز آب ، آب ، آب&lt;br /&gt;در آب غرق شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم&lt;br /&gt;و بصدای زنگ ، که از روی حرف های الفبا بر می خاست&lt;br /&gt;و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی ، دل بستیم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود&lt;br /&gt;از زیر میزها&lt;br /&gt;به پشت ها میزها&lt;br /&gt;و از پشت میزها&lt;br /&gt;به روی میزها رسیدیم&lt;br /&gt;و روی میزها بازی کردیم&lt;br /&gt;و باختیم، رنگ ترا باختیم ، ای هفت سالگی .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از تو ما به هم خیانت کردیم&lt;br /&gt;بعد از تو ما تمام یادگاری ها را&lt;br /&gt;با تکه های سرب ، و با قطره های منفجر شده ی خون&lt;br /&gt;از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم .&lt;br /&gt;بعد از تو ما به میدان ها رفتیم&lt;br /&gt;و داد کشیدیم :&lt;br /&gt;&amp;rdquo; زنده باد ،،، مرده باد &amp;rdquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در هیاهوی میدان ، برای سکه های کوچک آوازه خوان&lt;br /&gt;که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند ، دست زدیم.&lt;br /&gt;بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم&lt;br /&gt;برای عشق قضاوت کردیم&lt;br /&gt;و همچنان که قلب هامان&lt;br /&gt;در جیب هایمان نگران بودند&lt;br /&gt;برای سهم عشق قضاوت کردیم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از تو ما به قبرستان ها رو آوردیم&lt;br /&gt;و مرگ ، زیر چادر مادربزرگ نفس میکشید&lt;br /&gt;و مرگ ، آن درخت تناور بود&lt;br /&gt;که زنده های اینسوی آغاز&lt;br /&gt;به شاخه های ملولش دخیل می بستند&lt;br /&gt;ومرده های آن سوی پایان&lt;br /&gt;به ریشه های فسفریش چنگ می زدند&lt;br /&gt;و مرگ روی ان ضریح مقدس نشسته بود&lt;br /&gt;که در چهار زاویه اش ، ناگهان چهار لاله ی آبی&lt;br /&gt;روشن شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صدای باد می آید&lt;br /&gt;صدای باد می آید، ای هفت سالگی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخاستم و آب نوشیدم&lt;br /&gt;و ناگهان به خاطر آوردم&lt;br /&gt;که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخ ها چگونه ترسیدند.&lt;br /&gt;چقدر باید پرداخت&lt;br /&gt;چقدر باید&lt;br /&gt;برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما هرچه را که باید&lt;br /&gt;از دست داده باشیم ، از دست داده ایم&lt;br /&gt;ما بی چراغ به راه افتادیم&lt;br /&gt;و ماه ، ماه ، ماده ی مهربان ، همیشه در آنجا بود&lt;br /&gt;در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی&lt;br /&gt;و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چقدر باید پرداخت؟&amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فروغ فرخزاد&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/11</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/7040821/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-7040821</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Jun 2011 08:01:49 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اگه کوسه ها آدم بودن</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="font-size: xx-small;"&gt;دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای "کی " پرسید: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای کی گفت:البته !اگر کوسه ها آدم بودند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی دریا برای ماهی هاجعبه های محکمی میساختند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مواظب بودند که همیشه پر آب باشد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاه گاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون که &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای ماهی ها مدرسه می ساختند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وبه آنها یاد می دادند که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درس اصلی ماهی ها اخلاق بود &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به آنها می قبولاندند که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به ماهی کوچولو یاد می دادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وچه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میایید &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر کوسه ها آدم بودند &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/10</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/6985049/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-6985049</guid>
      <pubDate>Tue, 31 May 2011 09:20:56 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اشکی در گذرگاه تاریخ</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;از همان روزی که دست حضرت قابیل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گشت آلوده به خون حضرت هابیل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همان روزی که فرزندان آدم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدمیت مرد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرچه آدم زنده بود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همان روزی که با شلاق و خون دیواره چین را ساختند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدمیت مرده بود&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب گشت و گشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرن ها از مرگ آدم هم گذشت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای دریغ ، آدمیت برنگشت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;قرن ما &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزگار مرگ انسانیت است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سینه دنیا زخوبی ها تهی است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرن موسی چنبه ها است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;من که از پژمردن یک شاخه گل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نگاه ساکت یک کودک بیمار &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از فغان یک قناری در قفس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از غم یک مرد در زنجیر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی قاتلی بر دار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشک در چشمان و بغضم در گلوست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرگ او را از کجا باور کنم؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;صحبت از پژمردن یک برگ نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وای جنگل را بیابان می کنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;صحبت از پژمردن یک برگ نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کویری سوت و کور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در میان مردمی با این مصیبتها صبور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحبت از مرگ محبت مرگ عشق &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتگو از مرگ انسانیت است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #800000; font-family: B Lotus;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فریدون مشیری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/7</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/6728311/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-6728311</guid>
      <pubDate>Mon, 25 Apr 2011 11:39:06 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خدا هست</title>
      <description>&lt;p lang="fa"&gt;&lt;strong&gt;هنوز خودت هستی.&lt;/strong&gt; خودت ماندی! هنوز از دیدن کودکان، شادمانه می خندی. هنوز بی بهانه می خندی. &lt;strong&gt;هنوز هم چشم هایت گاه به گاهی، هر از گاهی بارانی می شود، دلت که ابری شد، تردید نمی کنی، بی بهانه می باری. &lt;/strong&gt;هنوز هم که هنوز است، گاهی هم دلت می گیرد، دل تنگ می شوی. صبر کن! دل که داشته باشی باید هم بگیرد، تنگ شود!&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;هنوز خودت مانده ای. &lt;strong&gt;بزرگ شده ای، از اول اما که بزرگ نبودی. خیلی ها فکر میکنند بزرگ شده اند و فقط &amp;ldquo;فکر&amp;rdquo; می کنند و چه کوچک اند!&lt;/strong&gt; و تو هنوز طعم کودکی هایت را می دهی و چقدر بزرگ! و چه طعمی، آخ، چه طعمی دارد کودکی! هنوز از دیدن گنجشک مرده در سنگفرش پیاده رو دلت می گیرد، می میرد! کنار سنگ فرش پیاده رو، درست همانجایی که آدم های پیاده بی خیال می روند و تو ولی چه خیالاتی داری! و راستی چه خیالاتی! بی خیال می روند و تو در خیالت، دلت می سوزد برای بچه گنجشکی که مادرش امروز مُرد! هنوز از ترساندن گربه ها دلت آی خنک می شود! و آخ چه حالی می کنی از پراندن کلاغ هایی که روی چمن نشسته اند. و چه خوب لجشان را در می آوری!&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;با باران دوستی، و هیچ نمی ترسی از خیس شدن در زیر باران و می فهمی اش، می شناسی باران را و صدای سمفونی عاشقانه باران را تو چه خوب می فهمی. همین جا، همین بغل. زیر باران ایستاده ای. نه، نشسته ای! درست کنار رهگذرهایی که زیر چتر ها و سایه بان ها پناه می گیرند! خدای من! پناه!!؟ &lt;strong&gt;اینها باران برایشان، صدای مصیبت و دلواپسی&amp;nbsp; می دهد&amp;hellip;!!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;و هنوز&amp;nbsp; که هنوز است، از دیدن جاپای قدم هایت روی برف، ذوق می کنی و هنوز صدای خش خش راه رفتن روی برگ های زرد و خشک، کیفورت می کند! حس زنده بودن می کنی. میدانی؟ احساس می کنم تو خیلی با خیلی ها فرق داری!! باید هم داشته باشی. &lt;strong&gt;تو خودت هستی.&lt;/strong&gt; مثل هیچکس. &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;متفاوت باش! نترس از تمسخر مترسک ها، بگذار مترسک بمانند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" lang="fa"&gt;&lt;img class="aligncenter size-full wp-image-347" src="http://mehdi.mirani.ir/wp-content/uploads/2011/03/Different.jpg" alt="" width="520" height="333" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;&lt;strong&gt;بی مقدمه بگویمت. ساده. ببخش مرا! مرا ببخش که دوستت نداشتم گاهی! آنچنان که لایق توست. &lt;/strong&gt;ببخش که قدر ندانستم تو را. قدر نگاهی که هنوز نگران بچه گنجشک هاست و&lt;strong&gt; نگاه نگران، چه گران باید باشد! &lt;/strong&gt;و ای کاش میدانستم که قدر تو چه قدر بزرگ است!&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;تو بزرگی! میدانستی؟ با همه فرق داری. با تمام نقاب ها و نقش بازی کردن هایشان&amp;hellip; نقش تو، تنها نقشِ بودن خود توست. &lt;strong&gt;آخ که چقدر دلم می خواهد تو باشم!&lt;/strong&gt; تنها تو! و با تک تک سلول هایم احساس تو بودن را فریاد کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;&lt;strong&gt;میدانی چقدر دلم برایت تنگ شده بود؟ &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;به اندازه تمام دقایق و تک تک آن لحظاتی که دوستت نداشتم.&lt;/strong&gt; تمام آن همه که نمی شناختمت. &lt;strong&gt;به اندازه آن حجم انبوه اندوه و نفرتی که از تو بودن داشتم. &lt;/strong&gt;باور می کنی؟ باور کن&amp;hellip;! انگار باز دارم عاشقت می شوم! قول می دهم که دیگر زیر قولم نزنم، قول می دهم یادم باشد. یادم باشد که یادم نرود که چقدر دوست داشتم تو باشم.&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;خودت که باشی، هیچ چیز، نه این هوای سرد عاشقانه های این آدم ها، نه &lt;strong&gt;این دست های خالی از هیچ&lt;/strong&gt;، نه سکوتی که به اجبار بر لب هایت دوختی &amp;ndash; و من خوب میدانم که چقدر سخت است که فریادی را در دل پنهان کنی- نه&lt;strong&gt; آسمان خالی از ستاره ات&lt;/strong&gt;، و نه تمام نداشته هایی که چشم هایشان می بیند، &lt;strong&gt;هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مانند تو، مرا از خودم بودن لبریز کند. مرا از بودن سرریز کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;تو با همه فرق داری. یعنی &amp;ldquo;باید&amp;rdquo; فرق داشته باشی! بگذار خرده بگیرند و بگیرند&amp;hellip; و هی بگیرند&amp;hellip; چه اهمیت دارد؟ مگر کسی به حرف های رهگذران کوچه پس کوچه های زندگی هم توجه ای می کند؟ می آیند و چند روزی حوالی ات می چرخند و می خندند و باز می روند&amp;hellip; و دوباره هیچوقت نخواهی دیدشان. تو اما قول بده. که هیچوقت فراموش نکنی. فراموش نکنی که تنها خودت بمانی&amp;hellip;&lt;strong&gt; از تو بودن لبریزم کن.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p lang="fa"&gt;&lt;strong&gt;به حرمت تک تک نفسهایم و قسم به لحظه لحظه های تنفر از تو، دوستت دارم. &lt;/strong&gt;قول بده خودت باشی. خوب من! وقتی خودت هستی، بهترینی. لطفا تنها خودت باش. خودت تنها باش! &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;تنهای دوست داشتنی من&amp;hellip; بگذار مترسک ها بخندند، بگذار مسخره ات کنند، تو اما تغییر نکن، لطفا با همه ی مترسک ها متفاوت باش!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sevin7.persianblog.ir/post/5</link>
      <author>یکی مثل خیلیها.</author>
      <comments>http://sevin7.persianblog.ir/comments/414987/6720695/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-414987.post-6720695</guid>
      <pubDate>Sun, 24 Apr 2011 07:44:48 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
