یکی مثل خیلیها

 
 
نویسنده : یکی مثل خیلیها. - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱۸
 

به دکتر گفتم تمام داروهایم را میخورم اما تاثیر ندارد.
دکتر پاسخ داد آیا داروهلیت را سر وقت میخوری؟
و من تازه متوجه شدم چرا نمازهایم اثری ندارد...


 
 
گلچینی از خواجه عبدالله انصاری
نویسنده : یکی مثل خیلیها. - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٧
 

 

الهی فرمودی که در دنیا بدان چشم که در توانگران می نگرید ، بدرویشان و مسکینان نگرید .
الهی تو کریمی را والاتری که در آخرت بدان چشم که در مطیعان نگری در عاصیان نگری. خواجه عبداللّه انصاری 

 

 

 

الهی دلی ده که در حرص و آز بر ما باز نشود و قناعتی ده که چشم امید ما جز بروی تو باز نشود.
الهی دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.
الهی تحقیقی ده که از دنیا بیزار شویم و توفیقی ده که در دین استوار شویم . خواجه عبدالله انصاری

 

 

 

الهی اگر پرسی حجت نداریم و اگر بسنجی بضاعت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم .
مائیم همه مسلمان بیمایه و همه از طاعت بی پیرایه و همه محتاج و بی سرمایه الهی چون نیکان را استغفار باید کرد ، نانیکان را چه باید کرد ؟
الهی مبینی و میدانی و برآوردن می توانی .
الهی چون همه آن کنی که می خواهی پس از این بنده مفلس چه می خواهی . الهی آمرزیدن مطیعان چه کار است . کرمی که همه را نرسد چه مقداب است ؟
الهی آفریدی رایگان و روی دادی رایگان . پس بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان خواجه عبدالله انصاری

 

 

 

الهی اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است
بی دیدار تو درد و داغ است.
دوزخ بیگانه را بنگاه است.
وآشنا را گذرگاه است
وعارفان را نظرگاه است
الهی اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم،واگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم.
الهی!
من به حور و قصور ننازم،اگر نفسی باتو پردازم،از آن هزار بهشت سازم. خواجه عبدالله انصاری

 

 

 

الهی چون آتش فراق داشتی با آتش دوزخ چه کار داشتی . الهی روزگاری ترا می جستم خود را می یافتم . اکنون خود را می جویم ترا یافتم.
الهی بر عجز و بیچارگی خود گواهم و از لطف و عنایت تو آگاهم ! خواست خواست تو است من چه خواهم ؟ ( من چه دانم ؟) خواجه عبداللّه انصاری

 

 

 

الهی!خواندی تاخیر کردم.فرمودی،تقصیر کردم.عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.اگر گوییم ثنای تو گوییم.اگر جوییم رضای تو جوییم.
الهی!گفتی کریمم،امید بدان تمام است.تا کرم تو در میان است،نا امیدی حرام است. خواجه عبدالله انصاری

 


 
 
اطلاعیه کوتاه
نویسنده : یکی مثل خیلیها. - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٠
 

سلام...

   خدمت دوست عزیزی که پرسیده بودند چرا وبلاگ کلاستون به روز نمیشه باید بگم چهار سال کارشناسیمون تموم شده اتفاق خاص دیگه ای نیفتاده. البته معمولا وبلاگ های کلاسی اکثرا موفق نیستند و بیشتر از یه سال دووم نمیارن.


 
 
زمستان است...
نویسنده : یکی مثل خیلیها. - ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٤
 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......

 


 
 
پیروان علی و رنج هایش- بخش دو
نویسنده : یکی مثل خیلیها. - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٧
 

چگونه می شود که روح احساس داشته باشد، روحی انسان باشد و علی را عاشقانه نستاید و علی همه چیزش نباشد، علی در هر دو چهره در اوج کامل است: هم در چهره بزرگ زندگی او و هم در چهره مجموعه ای از همه ابعاد متعالی و ارزش های متعالی انسان (همان انسانی که مسجود همه فرشتگان و خلیفه خداوند است). هم دشمنان علی در اوج کمال جنایت و شیطنت و در همه ابعاد پلیدی انسانی هستند و هم خاندان علی و خانواده اش مجموعه ابعاد متعالی یک خاندانی را که در ذهن، بشریت مطلق پرست تصور می تواند کرد، زیر یک سقف، و توی یک چهاردیواری جمع کرده. بسیار ساده تر خواهد بود، اگر یک نویسنده ای، یک متفکری، همه ملت ها و طول تاریخ بشر را بگردد و برای هر نوعی، برای هر ارزشی و برای هر تیپی، یک قهرمان متعالی و برتر پیدا کند؛ می تواند به عنوان نمونه متعالی یک زن، زنی را در یک قرنی، در یک ملتی پیدا کند، و به عنوان نمونه متعالی یک انسان، یک مرد، یک قهرمان، یک شهید، می تواند در طول تاریخ بگردد و از میان شهدا، از میان آزادی خواهان و از میان مردان بزرگی که برای آزادی مردم اسارت خودشان را و برای زندگی مردم، مرگ خودشان را انتخاب کرده اند، پیدا کند، و همچنین اگر کسی که در طول تاریخ بگردد، می تواند یک مادر بزرگ و نمونه برای همه بشریت پیدا کند، اما همه این ها را در یک زمان، و در یک نسل، در یک اطاق داشتن، کاری است معجزه آسا، بر خلاف طبیعت، و بر خلاف پیش بینی. و علی چنین خانه ای را دارد.


 
 
پیروان علی و رنجهایش- بخش یک
نویسنده : یکی مثل خیلیها. - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٤
 

امشب قرار بود که استادم و پدرم - که هر چه هستم و هر چه دارم از اوست - درباره علی و رنجهایش صحبت کند،[ اما] دوستان از من خواستند که این چند دقیقه ای را که تا مراسم احیاء مانده، حرف بزنم؛ ولی من نمی‌دانم در چنین لحظه‌ای و در چنین شبی چه حرفی باید زد؟ امشب، صحبت کردن برای من خیلی مشکل است، فکر کردم به جای موضوع سخنرانی که علی و رنجهایش بود، از پیروان علی و رنج‌هایشان صحبت کنم،

چه رنجی بزرگتر از این که ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید را داشته باشد؛ چه رنجی بالاتر از این که کسانی که می‌بینیم در چه سطحی از معنویت، از آگاهی، از منطق و انصاف هستند، باید از علی و از مکتب علی سخن بگویند و مردم را با علی آشنا کنند؛ چه رنجی بالاتر از اینکه در این دنیا یک ملتی، یک گروهی هست که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده، [ولی باید] از فقر، از خواب، از تخدیر، از تفرقه، از کوتاه اندیشی، از بدبینی، ضعف و ذلت رنج ببرد؛ و چه رنجی بالاتر از اینکه الان می‌بینیم نسل قدیم ما که به علی و به مذهب علی وفادار مانده، قدرت زایندگی و حرکت خودش را از دست داده و به جمود و توقف دچار شده و نمی‌تواند نسل آینده را به تاریخ و فرهنگ و مذهب علی پیوند بدهد و آن چه را که شهدای بزرگ شیعه و علمای بزرگ شیعه و بزرگان و فداکاران و مردم عاشق شیعه به این نسل سپرده اند، نمی تواند به نسل بعد از خود انتقال دهد. این نسل کهنه می شود، فرسوده می شود - و شده - و دارد رو به زوال می رود و دارد می میرد و جانشینش، پوچی و جانشینش، فقر معنوی و جانشینش، جهل و بریدگی و گسستگی با گذشته و با علی است...


 
 
 
نویسنده : یکی مثل خیلیها. - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱
 

روزی تزار پیش راهبی فرزانه رفت تا جواب سه پرسش خود را بگیرد.

وقتی راهب رادید گفت: ۱- کدام فرصت را برای شروع کارها از دست ندهم که اگر دهم پشیمان شوم؟

۲- کدام کسان را برتر شمارم وبه آنان توجه کنم؟

۳- کدام کار از همه مهم تر است وبیش از همه باید به انجامش همت کنم؟

 


 
 
تسویه
نویسنده : یکی مثل خیلیها. - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳۱
 

سلام.

امروز رفتم دانشگاه واسه تسویه.کارت دانشجوییم از اعتبار افتاد. خانومه وقتی داشت کارته رو سوراخ میکرد طوری بهم نگاه کرد که حساب همه چی دستم اومد. انگار نه انگار که یک روز با چه شوقی اون کارت رو میگرفتم. انگار نه انگار که روزی آرزوشو داشتم.


 
 
← صفحه بعد